خانه / شعرستان / رفتم به زیر باران، پیرایش سلیمان

رفتم به زیر باران، پیرایش سلیمان

 

 

هم‌هم_ عبدالرضاقیصری، شاعر طنزپرداز شیرازی، یکی از پیرایشگاههای شهر را توصیف می کند و در ابیات خود می سراید:

 

 

رفتم به زیر باران، پیرایش سلیمان

با موی بس پریشان، پیرایش سلیمان

 

آیینه بود هر سو، هرچند پشت و وارو

بنشسته پهلوانان، پیرایش سلیمان

 

پیمان و سام و هرمز، هوشنگ و گیو و رستم

گودرزخان و ساسان، پیرایش سلیمان!

 

رفتم نشستم آنجا گفتم کجاست دشمن

تا بنگرد هراسان، پیرایش سلیمان

 

اما همینکه سر را بردم به سمت آن ها

گشتم شدید حیران، پیرایش سلیمان

 

موهای سام مش بود، چشمان گیو سرمه

ابروش تیز و برّان، پیرایش سلیمان!

 

از زیر چشم کردم بر تابلو نظاره

دیدم نوشته: مردان… پیرایش سلیمان!

 

دیدم که صندلی هست مانند تخت بلقیس

من هم شدم گریزان… پیرایش سلیمان

 

رفتم ببینم آنجا با عشق، فیلم قیصر

دیدم حریم سلطان، پیرایش سلیمان!

 

عبدالرضاقیصری

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذ

رفتن به بالا