خانه / شعرستان / به تو ای سرمایی که خورده ام!

به تو ای سرمایی که خورده ام!

هم‌هم_ عبدالرضاقیصری، شاعر طنزپرداز شیرازی، در حال وهوای فصل پاییز، خطاب به سرماخوردگی شعری را سروده است که در ادامه می آید:

 

و تو ای پَست!

نشستی چند روزی -بلکه شب ها هم-

به روی سینه ام سرمست

برای آنکه نامیزان کنی این تک نفس ها را

تو بر نای و گلویم می فشاری دست

نه دیگر من خوراکی می توانم خورد

-جز کپسول-

نه دیگر مثل سابق

از فراز چاله ها

-از دردناک مبهم آمپول ها-

من می توانم جَست!

 

ولی این ها همه خود یک طرف ای دیو!

من آندم پر شدم از نفرت و

هم

روحم از غم خَست

که وقتی بعد سالی هجرت سوزان

دلارامم به رویم درب را بگشود

چو آگه شد که من گشتم دچارت

-شاید از سرفه ی شدید خلط آلودی که از من جَست-

درب را محکم به رویم بست!

 

قسم خوردم که نامت را

ز روی دفتر تاریخ اگر نه

به خوانا خط دکتر ها

به روی صفحه ی دفترچه ی بیمه

-اقلاً چند روزی-

از وجودم پاک گردانم

هرچند خرجم را

بدینسان راهی افلاک گردانم!

 

عبدالرضاقیصری

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذ

رفتن به بالا