خانه / طنز پردازان / علی رضا صائب

علی رضا صائب

علی رضا صائب یکی از شاعران و طنز پردازان استان فارس می باشد . کوتاهی از زندگی نامه ی ایشان را از زبان خودشان می خوانیم :

به نام آنکه لبخند آفریده

برای چای دل ، قند آفریده

علیرضاصائب هستم. وقتی پدرم هنوز جوان بود به دنیا آمدم.درس خواندن را ازکلاس اول ابتدایی شروع کردم.بعد از پنج سال دوباره اول شدم، ولی این دفعه اول راهنمایی. زمانه خوب داشت پیش میرفت که بازهم اول شدم ! این دفعه اول هنرستان کشاورزی !

چهارسال سر و کارم با بیل و تراکتور و بذر پاش و گلاب به روی شما ، کودپاش بود.عاشق زمین کشاورزی وکشت وکارشدم.اما مثل لیلی و مجنون هیچ وقت به هم نرسیدیم !

بعد از برگشتن از دوره ی سربازی که بهشت وجهنم را از نزدیک زیارت کردم ( اول جهنم را در جزایر تنب و ابو موسی و بعد بهشت را در کردستان و محوربانه سردشت ! البته بهشتمان مقداری جنگی بود ! هم هوایش

کمی گاز شیمیایی داشت و هم انفجارهایش موج! که الحمدلله از هر دوموهبت بهره مند شدیم.) بی خیالش شدیم و گفتیم خب خدا خواسته دیگه.

بعد رفتم داخل نهضت سوادآموزی!!چیه ؟چرا می خندی ؟ خب بایدباسوادمی شدم یانه؟! یک سالی گذشت رفتم دانشگاه و رشته ی ابدی….ببخشید،ادبیات خوندم.تموم که شد، راست رفتم تو آموزش وپرورش.یه ده سالی برای رضای خدا و رضای سازمان آموزش و پرورش کارکردم،یعنی تدریس کردم.بعدگفتن ،حالا دیگه آموزش و پرورش راضی شده – خدا که از اولش راضی بود –

بیایین و شروعی تازه داشته باشین ! یعنی بی خیال اون ده سال بشین ! بی خیال شدیم. یعنی مجبور بودیم بی خیال بشیم . . . .ها … راستی ، وسطای دانشگاهم بود که حس کردم یه چیزای دارم احساس می کنم .ریختم رو کاغذ،نشون بزرگترا دادم ،گفتن اینا شعره که گفتی ! اون احساس تا حالا یقه ی من رو ول نکرده . رفتم عضو انجمن شعر شدم خلاصه یواش یواش ،شعرام تو روزنامه ها چاپیده شد وگفتن بیا بریم برای مردم شهرای دیگه هم بخون. تو خیلی از جشنواره ها شرکت کردم و از اول و دو م گرفته تا برگزیده و تقدیری شدم. – البته تو شعر جدی جدی – بعد بعضی کلمه ها و واژه های شوخ و خوشمزه ، اومدن با احساسمون دوست شدن و وادارمون کردن به طنز گفتن . یه دو- سه سالی میشه که احساسمون مخلوط و دو رگه شده. دو تا کتاب از شعرهای جدی ام را چاپ کردم.- تازگی ها برام چاپیدنشون –

اسم یکیش ” لبخند تازه دم ” هست و یکی دیگه ش هم ” تنگستان آغوش “. اگه خدا کمک کنه گوش شیطون کر بشه و چشم دشمن کور،میخوام کارهای طنزم رو هم چاپ کنم.نزدیکی های سه سال می شه که کتک خور و سیبل نگاه های چپ اعضای انجمن طنز حوزه ی هنری فارس هستم.البته نباید ناگفته بمونه که علاوه بر این که عضو انجمن شعر شاعران شیراز – از همون اول اول – هستم، عکاسی هم می کنم و گاهی تنها ناخن بلند انگشت اشاره دست راستم را هم به سیم های سه تار می زنم و توی نی فوت می کنم وچند بار هم برای بازی در آوردن روی صحنه ی تاتررفتم.حالا هم که دیگه زندگی یقمون رو گرفته و با خودش میبره و مدام این بیت شیخ اجل سعدی رو با آب و تاب می خونه که :

رشته ای برگردنم افکنده دوست می برد هرجا که خاطر خواه اوست

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذ

رفتن به بالا